
بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
کرد با من ، در لباس دوستی
کوه پا بر جا گمان می کردمش ، دردا که بود
از حبابی سست بنیان تر ، اساس دوستی
بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جای بیم دشمنی ، دارد هراس دوستی
جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند
کور بادا ، دیده حق ناشناس دوستی
دشمن خویشی امیر ، کز دوستداران دوروی
دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی….
هیچ مطلبی مرتبط با این مطلب درحال حاضر وجود ندارد.
هنوز دیدگاهی داده نشده.
RSS برای دیدگاههای این نوشته. نشانی بازتاب