شروعی تازه

new.jpg

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
کرد با من ، در لباس دوستی

کوه پا بر جا گمان می کردمش ، دردا که بود
از حبابی سست بنیان تر ، اساس دوستی

بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جای بیم دشمنی ، دارد هراس دوستی

جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند
کور بادا ، دیده حق ناشناس دوستی

دشمن خویشی امیر ، کز دوستداران دوروی
دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی….


هیچ مطلبی مرتبط با این مطلب درحال حاضر وجود ندارد.

بدون دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. نشانی بازتاب

دیدگاه‌تان را بنویسید:

:mrgreen: :| :twisted: :arrow: 8O :) :? 8) :evil: :D :idea: :oops: :P :roll: ;) :cry: :o :lol: :x :( :!: :?: