بسیاری از ما در زندگیمون واژههای “کاش” و “اگر” را زیاد بهکار بردیم و میبریم …کاش فلان طور شده بود، کاش فلان تصمیم رو نگرفته بودم، کاش همون چندسال قبل فلان کار رو کرده بودم و گاهی هم میگوییم اگر فلان روز فلان تصمیم رو گرفته بودم، الان اینطوری نشده بود. اگر بهش قرض نداده بودم، الان صاحب پولم بودم و اگر… راستی چرا این همه کاش و اگر و اما تو زندگیهامون زیاد شده است؟
به گزارش سرویس نگاهی به وبلاگهای خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در وبلاگی به نشانی http://magicalam.blogfa.com آمده است: کاش و اگر و اما و شایدهایی که “امروز” و در حسرت “دیروز” به زبان میآوریم شاید “فردا” نیز تکرار بشه که میشه… به نظرم باید “امروز” که “دیروز” و ” فردا”های ماست، در تصمیم گیریهامون دقت و تامل و بررسی کنیم تا “فردا” بار دیگه کاش و اما و اگرها، واژههای تکراریمون نشه… حداقلش اینه اگه تصمیمی هم بگیریم که بعدها مارو از مسیرمون کمی دور کنه، دلمون نمیسوزه، چون در اتخاذش دقت کردیم… “کاش”همیشه دقت کنیم…
نویسنده این یادداشت در ادامه نوشته است: اغلب آدمها موقع شادی و خنده جذابتر و زیباتر از اوقات عصبانیت و اخمشون به نظر میرسند… وقتی فردی یه تبسم کوچولو یا خندهای محبتآمیز در گوشه لبش نقش میبنده، دوست داشتنیتر به نظر میرسد… اغلب افراد اینطوری هستند … چرا اخم؟ وقتی میشه با لبخندی ولو کوچک موج مثبتی به دیگران بدهیم و تازه جذابتر بشیم، چرا نه؟ چرا نخندیم؟… ایمان دارم که دنیا با خنده قشنگتر به نظر میرسد…
منبع: isna.ir
هیچ مطلبی مرتبط با این مطلب درحال حاضر وجود ندارد.
۲ خرداد ۱۳۸۸ در ۹:۰۵ ق.ظ
برادر عزبز سخنان شیرین شما خیلی دلنشینه اما خنده و لبخند در این دوره زمونه که: فقر بیداد میکنه و مادری به خاطر فقر و نداری پنهانی اشک میریزه و پدر برای اینکه شرمنده زن و فرزندش نشه شبها دیر به خانه میاد و صبح زود بیرون میره تا شاید به امید روز تازه امیدوار به خونه بیاد، دانش آموز درسخوان و زرنگ مدرسه به خاطر نداری دست از تحصیل میکشه و هزاران دلیل که همش برمیگرده به فقر و نداری که امیدوارم با انتخاب راه صحیح افسوس فرصتهای از دست رفته را نخوریم .
۴ خرداد ۱۳۸۸ در ۹:۱۸ ق.ظ
حرف های شما کاملاً صحیح و متینه، اما مردم ما که دیگه از مردم هند ندارتر نیستند!؟ اما مردم هند با همین روحیه شادی و خنده خوشحال ترین مردم روی زمین هستند.
نگرش ما به مسائل خیلی مهمتر از اثربخش تر از برخورد ما با آنهاست.
اگر همیشه در عجز و ناله به سر ببریم و به امید روزی که همه چیز درست بشه، اگر اوضاع درست شدنی باشه، باز این نگرش نادرست ما اجازه درست شدن اوضاع را نمیده، چراکه ضمیر ناخودآگاه ما شکست و ناتوانی را بذیرفته!
عادت بدی که ما ایرانی ها داریم این است که می گوییم هرچه خدا بخواهد. مطمئناً خداوند ارحم الرحمین بهترین ها را برای بندگان خود می خواهد، اما تا زمانیکه با نگرش درستی حرکت نکنیم و مشکلات را بزرگتر از آنچه هستند ببینیم، راهی از پیش نمی بریم.
لذا اولین قدم از دید بنده این است که به مشکلات بخندیم و با خنده مان به مشکلات بگوییم که حل شدنی هستند و روزی حلشان خواهیم کرد. سپس با برنامه ای درست زندگیمان را به جلو برانیم.
زندگی بازی شطرنجی است که ما خود تعیین می کنیم در کدام طرف باشیم و کدام مهره!
۱۲ خرداد ۱۳۸۸ در ۲:۳۸ ب.ظ
من با نظر محمد موافقم اگر نداری هست اگر فقر وجود داره اگر و . . . ما نباید غم به دل راه بدهیم. ما نمی توانیم به امید خورشید فردا چراغ نفت سوز خودمان را خالی کنیم باید سعی کنیم خودمان را پیدا کنیم و لازمه آن روحیه بالا است من تحقیق کردم و دیدم افرادی که زانوی غم به دل گرفتن و همیشه به کاستی ها فکر میکنند افرادی هستن که زود پیر می شوند و هرگز روز خوش به خود ندیدند پس بهتر است با شادی و فکر آزاد حل کنیم تا به تمام آرزوها برسیم (بخدا میشه اگه بخواهیم) آن پدری که از روی فقر صبح ها زود و شبها دیر به خانه می آید اگر کمی از غم خودش کم کنه حداقل اگر وضع اقتصادی بدی داره روحیه خانواده را می تواند بالا ببره شاید به آرزوهای خود نرسه ولی مطمنا فرزندش موفق خواهد بود و بواقع این مسائل را دیدم. پیشنهاد می کنم چنین افرادی جلسات یا کتاب ها و یا حتی کاست های دکتر آزمندیان را گوش کنند تا ببینند که با شادی همه کارها درست میشود . (بخند به روی دنیا تا دنیا به روت بخنده )
۱۸ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ق.ظ
فکر می کردم این منم که اینجور از دورو برم بی انصافی و حسادت دیدم اما حالا که نظر خواهران و برادرانم رو می خونم می بینم خیلی شدیم اما من واسه این که حتی بتونم به دیگران یه کوچلو انرژی مثبت بدم سال قبل رفتم دندون پزشکی و یه نگین واسه لبخندم گذاشتم و تا امروز فکر می کردم همیشه این نگین براق ایتالیائی می تونه هم من و هم دورو بری هامو شاد کنه اما امروز خیلی بی صدا و آروم نگین افتاد روی زبونم و من فکر می کنم که ……
۲۱ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۲ ب.ظ
چند روزیه که کشیده میشم اینجا
هر روز یک اتفاق زجر آور
جوری که خودم رو شناختم با توجه به وضعیت جسمانیم و ضعف و بیماری که دارم از نظر روحی از نقطه ۰ می تونستم به اوج برسم و با امید های الکی به دلخوشی های واقعی برسم اما الان یک هفته است که موندم این مردم تا کی رو به جهالت می برندو تا کی به جای تنفس از هوای عشق از هوای مسموم کینه و حسد استنشاق می کنند
خیلی خسته ام
دوس ندارم ذره ای حسم رو انتقال بدم میام اینجا که از مسیر های میان بر تلقین به حقیقت شاد برسم
اما پاهام خسته است و بیماریم رو به پیشرفت
پروردگارا به هموطنانم قلبی لبریز از عشق و دستی سرشار از مهر و عطوفت ببخش و مرا از این نعمتت برخوردار کن
اگر خواننده مطلبم هستید یک آمین خرجم کنید
۲۱ تیر ۱۳۸۸ در ۴:۵۰ ب.ظ
امیدوارم هرآنچه از آن رنج می برید از روح و جسمتان دور شود.
آمین رب العالمین
۲۳ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ب.ظ
آقای محمد بسیار سپاسگزارم
در پایان هر یأس زندگی از نو آغاز می گردد .(این جمله رو همکار بسیار عزیزم پدر بزرگوارم صبح به من تلفنی گفتند امیدوارم خدا به ایشون سلامتی و شادکامی ببخشه